فرهنگ سازی اصلاح الگوی مصرف/ ارتباط مصرف و اقتصاد
- نویسنده: سردبیر میز اقتصاد
- تاریخ و زمان ارسال: ساعت

مساله ی دیگری که میتواند به روند رو به رشد اقتصاد کشورمان کمک کند اصلاح الگوی مصرف و نداشتن روحیه ی اسراف و مصرف زدگی است.
مبحث اوّل: مصرف زدگی
هر چقدر یک جامعه از روحیه ی مصرف زدگی و اسراف و تبذیر به دور باشد به همان نسبت به یک اقتصاد سالم که روی اصول حرکت میکند نزدیک تر است.
مصرف زدگی آن شاخصه ای است که جامعه را به سمت نظام سرمایه داری و پول محور پیش میبرد و این بدترین خروجی است که از یک اقتصاد میتوان گرفت. در واقع من میخرم پس هستم؛ شعار فرهنگ مصرف گرایی است برای تشویق هرچه بیشتر افراد به خرید کالا و خدمات، و در نتیجه نابود کردن سرمایه های خود و سرمایه دارترکردن قشر سرمایه دار، پس باید مراقب باشیم تا به این سمت حرکت نکنیم.
علاوه بر این در نظام سرمایه داری قشر سرمایه دار به دنبال آن است تا با ارزشمند نشان دادن مواردی از قبیل برندگرایی و تجمل گرایی جامعه را به سمت مصرف های بیجا ببرد تا خودش بتواند به هدف اصلیش که همانا سود بیشتر باشد برسد. متاسفانه خرید لباس های با قیمت های گزاف از واقعیت های تلخ امروز جامعه ی ماست. روحیه ی برند گرایی که دیوانه وار به جان برخی از مردم افتاده، نابودکننده ی سرمایه و اقتصاد کشورمان است.
مبحث دوّم: فقر احساسی
یکی از نتایج داشتن روحیه ی مصرف زدگی، فقر احساسی است که اتفاقا از بدترین نوع فقراست. در واقع فقر احساسی آنجایی رخ میدهد که فرد، فقیر نیست ولی احساس فقر میکند. یعنی خانه ماشین و شغل مناسب دارد ولی در مقایسه با خانه ماشین و شغل افراد متمول تر خود را فقیر میابد و از داشته های خودش لذت نمیبرد. البته تلاش برای داشتن شرایط خوب و مساعدتر اصلا کار اشتباهی نیست و مورد تائید دین اسلام هم هست ولی اینکه فرد تمام دغدغه اش بهره بردن از تجملات بیشتر و کالاهای لوکس بیشتر باشد پسندیده نیست و انحراف از مسیر درست که همانا مصرف بر اساس نیازهای واقعی است میباشد.
مبحث سوّم: مصرف درست و عدم اسراف
در ایران مصرف افراد در بسیاری از موارد مخصوصا در مورد اقلام خوراکی بیشتر از میانگین جهانی است. اولین بازخورد بدی که از مصرف زیاد حاصل میشود به هم ریختن تناسب بین تولید و مصرف است که باعث وابستگی اقتصادی میشود. به بیان ساده تر مصرف بیشتر یعنی نیاز به تولید بیشتر و چون توان تولید کشور در اکثر موارد پاسخگوی مصرف زیاد از حد نیست؛ آنگاه نیاز به واردات احساس میشود. و این یعنی وابستگی به خارج از مرزها. مثلا وقتی ما در مصرف برنج زیاده روی میکنیم و هر روزه مقدار زیادی برنج را دور میریزیم آنگاه نیاز به واردات برنج پیدا میکنیم درحالی که اگر درست مصرف میکردیم نیاز به واردات برنجمان به شدت کاهش پیدا میکرد. کافی است دقت داشته باشید که اگر هر ایرانی در روز یک عدد برنج دور بریزد 85 میلیون برنج دور ریخته شده و با احتساب اینکه هر ده عدد برنج یک گرم برنج میباشد روزی 8.5 تن برنج و به عبارتی ماهی 250 تن برنج را دور ریخته ایم! حالا این عدد در اسراف های بالاتر از دور ریختن یک عددبرنج چقدر عدد بزرگ تری میشود بماند ولی اگر جلوی آن گرفته شود واقعا درصد نیاز به واردات برنج را تغییر میدهد. در بسیاری از موارد با یک اراده ی کوچک و اصلاح الگوی مصرف در خانواده میتوان جلوی خیلی از اسراف ها را گرفت و به اقتصاد کشور کمک کرد.